ابن المقفع ( مترجم : منشي )

14

كليله و دمنه ( فارسي )

مؤبّد [ 1 ] و مخلّد و دايم و جاويد گشته است ، و سيرت پادشاهان اين دولت ، ثبّتها اللّه [ 2 ] ، طراز محاسن عالم و جمال مفاخر بني آدم شده ، و زمانه عزّ و شرف را انقياد نموده ، و ذكر آن بقلم عطارد بر پيكر خورشيد نبشته . و حمدا للّه [ 3 ] تعالى كه مخايل [ 4 ] مزيد مقدرت و دلايل مزيّت بسطت هر چه ظاهرتر است ، و اميدهاى بندگان مخلص در آنچه [ 5 ] ديگر اقاليم عالم در خطّهء ملك ميمون خواهد افزود و موروث و مكتسب اندر آن بهم پيوست هر چه مستحكمتر ؛ و اين بنده و بنده زاده را در مدح مجلس اعلى [ 6 ] قاهري ضاعف اللّه إشراقه [ 7 ] قصيده ايست كه از زبان مبارك شاهانشاهي گفته شده است ، دو بيت از آن كه لايق اين سياقت بود اثبات افتاد : إنّا لنحرز بالأسياف مصلتة * ممالك الرّوم و الأتراك عن كثب حتّى يكون لنا الدّنيا بأجمعها * محميّة بين موروث و مكتسب [ 8 ] ايزد تعالى و تقدّس هميشه روى زمين را بجمال عدل و رحمت خداوند عالم شاهانشاه عادل اعظم وليّ النّعم آراسته داراد ، و در دين و دنيا بغايت همّت و قصاراى أمنيّت [ 9 ] برساناد ، و منابر اسلام را شرقا و غربا بفرّ و بهاى القاب ميمون و زينت نام مبارك شاهانشاهي مزيّن گرداناد ، و خاك بارگاه همايون را سجده‌گاه شاهان دنيا كناد ، و يرحم اللّه عبدا قال آمينا [ 10 ] .

--> [ 1 ] . ( 1 ) مؤبّد جاوداني شده و أبدي شده ( از مادّهء ابد ، اسم مفعول از تأييد ) . [ 2 ] . ( 1 ) ثبّتها اللّه خدا آن را ثابت و پابرجا و دائمي گرداناد . [ 3 ] . ( 3 ) حمد اللّه . . . سپاس و ستايش خداوند را كه بزرگ و بلند شد . [ 4 ] . ( 3 ) مخايل جمع مخيلة . نشانها و علامات . [ 5 ] . ( 4 ) در آنچه اينجا بجاى در آنكه و در اينكه به كار رفته است . [ 6 ] . ( 6 ) اعلى اعلاى خوانده مىشود . [ 7 ] . ( 6 ) ضاعف اللّه إشراقه خداى بر افروز زندگي و تابندگي آن را مضاعف كناد . [ 8 ] . ( 8 ) إنّا لنحرز . . . بدرستي كه ما بشمشيرهاي برهنه و بر كشيده مملكتهاى روميان و تركان را بزودي بدست خواهيم آورد ؛ تا اين جهان جملگي از آن ما باشد و خواه بميراث رسيده و خواه كسب كرده و در حمايت ما در آيد . [ 9 ] . ( 11 ) قصاراى أمنيّت حدّ اعلاى آرزو . قصارى بمعنى انّها و دورترين نقطه ، و أمنيّت ( از مادّهء منى ) بمعني خواهش نفس . [ 10 ] . ( 14 ) و يرحم اللّه . . . بيامرزاد ايزد بنده‌اي را كه آمين گفت .